آيت الله حاج آقا سيد محمد على آل احمد طالقانى نوه آيت الله آقا شيخ محمد تقى آملى
فرمودند: اينجانب خيلى به آيت الله آملى نزديك بودم . با اينكه در قم
مشغول تحصيل بودم ولى مرتب به خدمتشان شرفياب مى شدم و علاقه وافرى به ايشان
داشتم . ايشان نيز همه نوه هايشان را دوست مى داشتند و مورد تفقد و مهربانى قرار مى
دادند و هيچ سراغ ندارم كه ايشان كوچكترين برخوردى با كسى داشته باشد. بسيار
بزرگوار بودند كه ايشان كوچكترين برخوردى با كسى داشته باشد. بسيار
بزرگوار بودند و من با خود فكر مى كردم كه ايشان رحلت كنند من چه خواهم كرد و
چگونه اين مصيبت بزرگ را تحمل خواهم نمود. آيت الله آملى اخلاق بسيار بى نظيرى داشت
و همه خويشاوندان دور و نزديك دوستش داشتند. در كارهايشان بيسار منظم بودند حتى در
جزئى ترين مساله نظم را رعايت مى كردند. خواب و خوراك ، درس و بحث و دعا و عبادت
همه روى نظم و حساب بود. بعضى شبها كه در اتاقش مى خوابيدم مى ديدم بسيار آرام از
رختخواب بلند مى شود و به مناجات و عبادت مى پردازند. ديدار با ايشان غم و قصه را
از دلها مى زدود و هر وقت برايم ناراحتى پيش مى آمد خدمتش مى رسيدم و سر كيف مى آمدم .
مثل اينكه غم و قصه جرات وارد شدن به اتاق ايشان را نداشت همان دم در مى ايستاد و من
بدون غم و غصه وارد ايشان مى شدم .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:55  توسط
|
جناب آقاى دكتر آملى فرمودند: پدرم در خدمت به مردم و اسلام و عبادت خدا كوشا بودند و
من هيچ شكى در كارشان نداشتم . تلقى ايشان از مردم بر اساس قرآن بود. ان اكرمكم
عندالله اتقاكم سوره حجرات ، آيه 13 و در جاى ديگر خداوند
متعال مى فرمايد و الذى خلق الموت و الحياه ليبلوكم ايكم احسن عملا سوره ملك آيه
2 او همان كسى است كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان
نيكوكارتريد....
پدرم اين ديد را نسبت به مردم داشتند و به غنى و فقير فرقى نمى گذاشتند و با هر دو
گروه سروكار داشتند ولى با اين همه كاملا اين ديد را پاس مى داشتند و من شاهد بودم
كه هيچ فرقى بين آنها قائل نبودند.
من يك دوست خيلى صميمى داشتم و ايشان مورد علاقه پدرم بودند با اينكه ايشان كارگر
بودند و يك گارى داشتند و با آن كار مى كردند ولى چون
اهل تقوى بودند و شخصى پارسا و خوش عملى بودند لذا ايشان هر وقت خدمت پدرم مى
رسيدند پدرم احترام خاصى به آن دوستم مى گذاشتند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:42  توسط
|
جناب دكتر كاظم آملى فرزند ايشان فرمودند: پدرم به تعليم و تعلم علاقه مفرطى
داشتند و تمام عمرشان به همين ترتيب سپرى شد. در همان دوران جوانى پدرشان رحلت
كردند و ايشان با اينكه چند فرزند داشتند برادران و خواهرانش تحت
تكفل ايشان قرار گرفتند و با اين شرايط و مشكلات با جديت به
تحصيل پرداختند و براى رسيدن خدمت اساتيد پياده راه هاى طولانى و نامناسبى را طى مى
كردند تا استفاده علمى نمايند؛ حتى نوشته اند كه در تاريكى شب در زمستان سرد و
برفى خودشان را به استاد مى رساندند و به تعلم و تلمذ مى پرداختند.
حتى ايشان به علوم جديد هم توجه داشتند و در اين خصوص مطالعاتى داشتند. مطالبى
كه در هيئت و نجوم منتشر مى شد مطالعه مى نمودند.
شاگردان از خدمت ايشان استفاده مى كردند. يادم مى آيد يكى از افراد كه به طور
اختصاصى از محضر پدرم درس مى گرفت مرحوم آيت الله سيد محمد طالقانى بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:39  توسط
|
دكتر سجادى فرمودند: ما مى خواستيم كفايه
الاصول بخوانيم دنبال استاد خوب مى گشتيم . لذا رفتيم خدمت آيت الله آقا شيخ
محمد تقى آملى و از بيانات شيواى ايشان بهره برديم و همان جلسه
اول شيفته ايشان شديم . درس ايشان از همه دروس مفيدتر بود و از شهرت بسزايى هم
برخوردار بود. حتى بعضى ها درس ايشان را به درس هاى حوزه ديگر
مثل حوزه قم نيز ترجيح مى دادند. بارها از علماى محترم تهران شنيده بودم كه آيت الله
آملى از همه علما، لااقل علماى تهران برتر بودند و خطيب نامى مرحوم راشد مى فرمود:
آقا شيخ محمد تقى آملى اعلم من فى الارض هستند !
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:38  توسط
|
آيت الله آقا سيد رضى شيرازى فرمودند: آقاى آملى فقه و
اصول تدريس مى كرد و درس اخلاق هم در مسجد مجد تدريس مى نمودند كه عده اى از
مامورين شركت مى كردند. البته آيت الله آملى درس اخلاق را به روش علمى تدريس مى
كردند. ولى تعهدها از گفتن درس فلسفه و معقول منصرف شدند. حالا چه پيشامدى رخ داده
بود نمى دانم . خود من در سال 1342 يعنى 38
سال پيش از خدمت ايشان درخواست درس معقول كردم ايشان خيلى مودبانه عذر آوردند.
عرض كردم : پس درس اصول بدهيد. فرمودند: دلم مى خواهد فقه بگويم و
قول مى دهم مسائل اصول را كاملا در آنجا متعرض بشوم . شرح عروه و درس خارج را از
كتاب مياه شروع كردند. آيت الله آملى همين مصباح الهدى فى شرح عروه
الوثقى را به شكل جزوه مى نوشت و در درس خارج آنرا مى خواند و بحث مى كرد.
كتاب صلاه را نگفت و فرمود كه چون من صلاه ميرزا نائينى را در سه جلد نوشته ام ديگر
لازم نيست تدريس كنم . اينجانب حدود هشت سال در درس ايشان حاضر شدم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:36  توسط
|
آيت الله آقا شيخ يحيى عابدى فرمودند: طلبه قم بودند و مى خواستم به مشهد مقدس
مشرف شوم آمدم تهران بليت تهيه كنم . آن موقع مركز بليت فروشى در ميدان توپخانه
و اطراف آنجا بود. چون وقت مغرب بود رفتم در مسجد مجد نماز بخوانم ديدم امام خمينى
قدس سره كه آن زمان معروف به حاج آقا روح الله بودند در صف چهارم نماز جماعت
ايستاده و به آيت الله آملى اقتداء كرده است . امام خمينى به ايشان اظهار ارادت مى نمود.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:35  توسط
|
مرحوم قاضى هميشه در ايام زيارتى ، از نجف اشرف به كربلا مشرف مى شد، هيچگاه
كسى نديد كه او سوار ماشين شود و از اين سو احدى مطلع نشد جز يك نفر كسبه بازار
ساعت بازار بزرگ كه به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضى را در
مشهد ديدم . مرحوم قاضى خيلى عصبانى شدند و گفتند: همه مى دانند كه من در نجف بوده ام
و مسافرتى نكرده ام . علامه طهرانى در پاورقى كتاب مهر تابان مى فرمايد:
اين داستان را سابقا براى بنده ، دوست معظم حقير، جناب حجه الاسلام آقاى حاج سيد
محمد رضا خلخالى دامت بركاته كه فعلا از علماى نجف اشرف هستند،
نقل كرده اند...
نقل آقاى خلخالى اين تتمه را داشت كه : چون آن مرد كاسب از مشهد مقدس به نجف اشرف
مراجعت كرد به رفقاى خود گفت : گذرنامه من دچار
اشكال بود و در شهربانى دست مى شد و من براى مراجعت ، به آقاى
متوسل شدم و گذرنامه را به ايشان دادم و ايشان گفتند: فردا برو شهربانى و
گذرنامه ات را بگير!
من فرداى آن روز به شهربانى مراجعه كردم ، شهربانى گذرنامه مرا اصلاح كرده و
حاضر نموده بود، گرفتم و به نجف برگشتم .
دوستان آن مرد گفتند: آقاى قاضى آمد و داستان خود را مفصلا براى آقاى قاضى گفت و
مرحوم قاضى انكار كرده و گفت : همه مردم نجف مى دانند كه من مسافرت نكرده ام .
آن نزد فضلاى آن عصر نجف اشرف چون آقاى حاج شيخ محمد تقى آملى آمد و داستان را
گفت . آنها به نزد مرحوم قاضى آمده و قضيه را بازگو كردند و مرحوم قاضى انكار
كرد و آنها با اصرار و ابرام بسيار، مرحوم قاضى را وادار كردند كه براى آنها يك
جلسه اخلاقى ترتيب داده و درس اخلاق براى آنها بازگو بگويد. در آن زمان ، مرحوم
قاضى بسيار گمنام بود و از حالات او احدى خبر نداشت ؛ و بالاخره
قول داد براى آنها يك جلسه درس اخلاق معين كند و جلسه ترتيب داده شد و در رديف
اول ، همين افراد به اضافه آقاى حاج سيد حسن مسقطى و غير هم ، در آن شركت داشتند.
(29)
آيت الله حسن زاده آملى هم فرمودند: يكى از شاگردان آن مرحوم
نقل كرد: من محمد تقى آملى شب در خانه به متكا تكيه داده بودم و قرآن مى خواندم ، فردا
كه به درس حضرت استادم آيت الله قاضى ، حاضر شدم بدون
سوال از من ، فرمودند: اين چه نوع قرآن خواندن است ؟! مدتى از اين ماجرا گذشت ، شبى
ديگر كه مى خواستم در خانه پايم را دراز كنم ، كتاب ها را بالاى طاقچه گذاشتم تا
رعايت ادب بشود، صبح كه به درس آمدم حضرت استاد فرمودند: حالا كتاب ها را بالا
گذاشتى ، بى ادبى نيست ! (30)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:35  توسط
|
آيت الله حسن زاده مى فرمايد: ... چهارشنبه 27 ذى حجه ، 1374 هق از قم به تهران
رفتم و به محضر مبارك جناب استاد آيت الله حاج شيخ محمد تقى آملى - رضوان الله
تعالى عليه - مشرف شدم و خوابى كه ايشان را ديده ام كه در عالم رويا به من ، فرمود:
التوحيد ان تنسى غيرالله به ايشان عرض كردم ، اين جمله توحيديه را كه از من
شنيد اين بيت گلشن راز عارف شبسترى را در بيان آن برايم قرائت فرمود:
نشانى داده اندت از خرابات
|
كه التوحيد اسقاط الاضافات
|
اما مرحوم آملى ، مصرع اول را چنين قرائت فرمود:
خبر در داده اندت از خرابات . (28)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:34  توسط
|
آيت الله حسن زاده آملى مى فرمايد: در حدود بيست و پنج
سال قبل ، در فرخنده روزى به محضر مبارك علم و طور تحقيق ، حبر فاخر و بحر زاخر
آيت حق استاد بزرگوار جناب حاج شيخ محمد تقى آملى - كساه الله جلابيت رضوانه -
تشرف حاصل كرده بودم . در آن اوان در ليله القدر سخن به ميان آوردم و نظر
شريفش را در بيان آن استفسار نمودم . از جمله اشاراتى كه برايم بشارت بوده است اين
كه فرمودند: به بيان امام صادق عليه السلام كه جده اش صديقه طاهره عليه
السلام را ليله القدر خوانده است و ليله القدر را به آن جناب تفسير فرموده است دقت و
تدبر نماييد.
پس از آن براى تحصيل حديث ، فحص بسيار كردم تا به ادراك آن در تفسير شريف
فرات كوفى - رضوان الله تعالى - كه
حامل اسرار ولايت است توفيق يافتم ... (26)
... گاه استاد به گونه اى كه كليد به دست شاگرد مى دهد و اگر شاگرد هم ،
فرد قابلى باشد، همين كه استاد كافى است كه او را از بسيارى كتاب ها و استادان
ديگر، بى نياز سازد. مثلا اين رساله انسان و قرآن ما، عصاره دو كلمه آقاى
قزوينى و آقاى آملى است . ليله القدر، فاطمه زهرا عليه السلام است .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:33  توسط
|
علامه طهرانى رحمه الله عليه مى فرمايد: مرحوم آقا شيخ محمد تقى آملى از علماى
برجسته طهران و از طراز اول بودند؛ چه از نقطه نظر فقاهت و چه از نقطه نظر اخلاق و
معارف . تدريس فقه و فلسفه مى نمودند، منظومه سبزوارى و اسفار را
تدريس مى كردند؛ و صاحب حاشيه مصباح الهدى فى شرح العروه الوثقى و
حاشيه و شرح منظومه سبزوارى هستند و با پدر حقير، سوابق علمى و آشنايى از
زمان طلبگى را داشته اند. حقير محضر ايشان را مكررا ادراك كرده ام ؛ بسيار خليق و مودب
و سليم النفس و دور از هوى بود؛ و تا آخر عمر متصدى فتوى نشد و رساله به طبع
نرسانيد. آن مرحوم در ايام جوانى و تحصيل در نجف اشرف از محضر درس استاد قاضى
رحمه الله عليه در امور عرفانى استفاده مى نموده و داراى كمالاتى بوده است .
(27)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:33  توسط
|